تبليغاتX
نقاشی محمد خسروی

نقاشی محمد خسروی

نقاشیهای شخصی من - یه سری خاطراتم و معرفی دوستام

هفته اول

سلام

هفته اول مدرسمون گذشت و تو این هفته من دوستای جدیدی هم پیدا کردم.

چه روزایی شده : صبح زود باید از خواب بیدار شم تا به سرویس برسم بعد هم ظهر این اقای ملکی راننده سرویس اونقد مارو تو کوچه پس کوچه ها می چرحونه که حوصلم سر میره میرسم خونه اول نهار بعد مشق و فقط ۴۵ دقیقه کامپیوتر که حالا دارم وضعیت قرمز ۲ رو تموم می کنم. البته شب هم ۴۵ دقیقه. میگفتن کلاس اولی فکر نمیکردم اینقد دردسر داشته باشه.

خب دیگه اینجام جا داره از دوستام علیرضا و عطیه از کویت و همچنین اون دوسم عطیه از پاکستان و خونوادشون بتشکرم که از اونور خاک و اب ایران به سایتم سرزدن . عطیه خانم ما که ایران اومدی ندیدیمت؟ و همچنین عطیه و علیرضا از کویت هم شما حالا حالا ها باید دفتر نقاشی بخونینشوخیدم ایشالا دو سال دیگه.

 

+ نوشته شده در  جمعه هشتم مهر 1384ساعت 23:34  توسط محمد خسروی  | 

من رفتم کلاس اول

سلام

امروز سی و یک شهریور ۸۴ اولین روز ورود رسمی من به دنیای علم و یادگیری بود بله : کلاس اول

صبح با بابا و مامان رفتیم مدرسه مون . کمی دوره ولی بچه های و معلمای خیلی خوبی داره.

خانم معلم ماهم خیلی مهربون بود. چند تا عکس انداختن ازم که گذشتمشون اینجا:

به ما گفته بودن ۸:۲۰ دقیقه اونجا باشین ولی با اینکه ما ۸:۱۰ دقیقه رسیدیم جلسه شروع شده بود و ما روز اول به جرم دیر رسیدن(شوخی) فرستادن ته صف. البته بعد از من هم ۴-۵ نفری اومدنا:

اینجا آخر صفه

اول ما رو کلاس بندی کردن و بعد هم آشنایی با معلم مون:

گل گرفتن از دست خانم معلمم

بعد رفتیم کلاس و کمی با نظم اونجا آشنا شدیم

کلاسمون

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم شهریور 1384ساعت 22:40  توسط محمد خسروی  | 

دوباره اومدم

سلام

من دوباره اومدم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم خرداد 1384ساعت 19:49  توسط محمد خسروی  | 

امروز

لالان نزدیک عیده و همه مشغول خونه تکونی هستن.

منم سعی میکنم یه کمکی بکنم .

الان هم بیکار شدم گفتم یه نقاشی بکشم:

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم اسفند 1383ساعت 11:48  توسط محمد خسروی  | 

عطیه خانم سلام

عطیه خانم سلام:

هر چند که از ما دوری ولی من به یادت هستم. ببخشین اگه موقعی که ایران بودی از دستم ناراحت می شدی.

خوش بگذره

این رو برا تو کشیدم عطی خانم :

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم اسفند 1383ساعت 1:19  توسط محمد خسروی  | 

تولد بابا

امروز تولد بابا س.

بابا جون دوستت دارم

فعلن اینو داشته باش بابا

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم اسفند 1383ساعت 8:19  توسط محمد خسروی  | 

تولد بابا

تاسو عا و عاشورا مراسم باشکوهی بود من خیلی احساساتی شدم. بعدا نقاشی ها رو میذارم تو بلاگم.

و امشب شام غریبان  امام حسین و یارانش بود من خیلی ناراحت بودم با بابا و مامان رفتیم خیابون و شمع روشن کردم . خدا دشمنان و قاتلین امام حسین رو لعنت کنه.

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم اسفند 1383ساعت 23:56  توسط محمد خسروی  | 

برف و برف

امروز سه شنبه است:

از دیروز تا حالا برف نازی داره میآد و زمین رو سفید پوش کرده و همین باعث شد که همه بچه مدرسه ای ها(ما یش دبستانیها که همیشه تعطیلیم) صبح بیان بشینن پا تلویزیون و ببینن مدارس تعطیله یا نه؟

خلاصه ماهم کمی با بابا  برف بازی کردیم.

من اولین باره این همه برف و میبینم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم بهمن 1383ساعت 10:33  توسط محمد خسروی  | 

حمیدرضا و معصومه

من یه خاله دارم کپی مامانمه و خیلی هم مهربونه خیلی هم منو دوس داره منم دوسش دارم.

در ضمن دوتا بچه شیطون داره که هم بازی خوبی برا منن البته اونا شهرستان هستن و هر موقع میریم اونجا جاتون خالی خوش میگذره.

حمیدرضا معصومه چاکریم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم بهمن 1383ساعت 13:33  توسط محمد خسروی  | 

اینم خودم

اینم خودم در حال یه نقاشی دیگه

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام دی 1383ساعت 15:27  توسط محمد خسروی  | 

علیرضا

يه پسر خاله دارم(البته پسر خاله ی بابامه) که خيلی شيطونه . ماشالا همش راه ميره و ...... . يه جنگلو می تونه تنهايی بهم بريزه و لی در عين حال اونقد بانمکه که نگو . من که خيلی دوسش دارم البته اونم منو دوس داره ولی تا به من میرسه دوس داره همه موهای منو بکنه ................

عليرضا

اینم عکسش

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام دی 1383ساعت 11:24  توسط محمد خسروی  | 

اینم برا مریم و مرضیه

من يه عمه دارم خيلی دوسم داره منم اونو دوس دارم .

البته من به خودشو دخترش ميگم :عمه .

حالام اين نقاشی رو برا خودشو دختراش : مريم و مرضيه جون کشيدم.

جون اونام مث من خیلی شلوغ کارن . نقاشی رو ببینید

دختر عمه ها دوستتون دارم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم دی 1383ساعت 9:44  توسط محمد خسروی  | 

دندون شیری من افتاد

سلام:

امروز يعنی ۲۸ ديماه ۸۳ اولين دندون شيری من افتاد . اونم دندون  جلوام .حالا ديگه س رو نميتونم درست بگم تازه همسايه اون دندونم هم دق کرده فکر کنم تا چند روز ديگه اونم رفتنی باشه . حالا چيکار کنم همه بهم ميگن محمد بی دندون افتاد تو قندون

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم دی 1383ساعت 9:12  توسط محمد خسروی  | 

پسر عموهای IQ

شايان جان . عرفان جان دوستون دارم

ایشالا هر روز IQشما قویتر شه

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم دی 1383ساعت 9:26  توسط محمد خسروی  | 

امروز نميدونم چی بگم ................................

آهان ....... يه جوک:

یه روز بچه غضنفر نمی خوابید  بهش ژل می ماله.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم دی 1383ساعت 8:7  توسط محمد خسروی  | 

سردی و سرماخوردگی

هوا خيلی سرد شده مواظب خودتون باشين.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم دی 1383ساعت 9:5  توسط محمد خسروی  | 

با اجلزتون یه جوک

معلم: الفباي فارسي رو بگو ببينم.

  • شاگرد: الف – ب – پ – ت – ث – چهار – پنج – شش – هفت...

معلم: الفباي انگليسي رو بگو ببينم.

  • شاگرد: ا – بي – سي – چهل – پنجاه – شصت – هفتاد...

معلم: الفباي يوناني رو بگو ببينم.

  • شاگرد: آلفا – بتا – ستا – چهارتا – پنج‌تا ...

معلم: نخواستم بابا يه شعر بگو.

  • شاگرد: نابرده رنج گنج – پنج – شش – هفت...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم دی 1383ساعت 8:26  توسط محمد خسروی  | 

کیهان شیطون

اين نقاشی رو برا پسر عمه شيطون و ناقلام کيهان کشدم. شيطونک تو بزرگ بشی چی ميشی ؟

 کيهان دوستت دارم

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم دی 1383ساعت 7:23  توسط محمد خسروی  | 

مهتاب همش بگو نه

يه دختر عمو دارم اسمش مهتاب هستش . اون خيلی نازه ولی هرچه بهش ميگم ميگه نه و حتی ميگم منو دوس داری ميگه نه  ولی من دوسش دارم.

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم دی 1383ساعت 14:18  توسط محمد خسروی  | 

مبین :موش بخوره زبونتو

اين نقاشی رو به مبين نشون دادم خوشش اومد برا همين به اسم اون گذشتم تو سايت . مبين اينقد ورجه وورجه نکن .البته برا لاغريت خوبه. قربونت

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم دی 1383ساعت 14:14  توسط محمد خسروی  |